فیض کاشانى

الا یا ایها المهدى، مدام الوصل ناولها
که در دوران هجرانت بسى افتاد مشکلها
 صبا از نکهت کویت نسیمى سوى ما آورد
ز سوز شعله شوقت چه تاب افتاد در دلها
 چو نور مهر تو تابید در دلهاى مشتاقان
ز خود آهنگ حق کردند و بربستند محملها
 دل بى‏بهره از مهرت، حقیقت را کجا یابد
حق از آیینه رویت، تجلى کرد بر دلها
 به کوى خود نشانى ده که شوق تو محبان را
ز تقوا داد زاد ره، ز طاعت بست محملها
 به حق سجاده تزیین کن، مَهِل محراب و منبر را
که دیوان فلک صورت، از آن سازند محفلها
 شب تاریک و بیم موج و گردابى چنین هایل
ز غرقاب فراق خود رهى بنما به ساحلها
 اگر دانستمى کویت، به سر مى‏آمدم سویت
خوشا گر بودمى آگه، ز راه و رسم منزلها
 چو بینى حجت حق را، به پایش جان فشان اى فیض!
متى ما تلق من تهوى، دع الدنیا و اهملها

 

ادامه مطلب :

عطار نیشابورى

صد هزاران اولیا، روى زمین
 از خدا خواهند مهدى را یقین
 یا الاهى، مهدیم، از غیب آر
تا جهان عدل گردد آشکار
 مهدى هادیست تاج اتقیا
بهترین خلق برج اولیا
 اى ولاى تو معین آمده
بر دل و جانها همه روشن شده
 اى تو ختم اولیاى این زمان
وز همه معنى نهانى، جان جان
 اى تو هم پیدا و پنهان آمده
بنده ?عطارت? ثناخوان آمده

موضوعات: یاامام زمان علیه السلام  لینک ثابت