موضوع: "امام زمان علیه السلام"

دلباخته کوچه های مدینه شهید سید مجتبی علمدار

(بقیه الله برای شما بهترین است اگر واقعا ایمان دارید .) سوره هود آیه ۸۶

 

شهید سید مجتبی علمدار جانباز شیمیایی است که به همسرش می گوید خیلی من را اذیت نکن من شهید می شوم منتها بیمارستان رفتن و اینها کمی شهادت مرا به تاخیر می اندازد ایشان وقتی شهید شد همان شب پدر دو شهید که فردی مومن و نورانی است امام زمان (عج) را در خواب دید که فرمود یکی از سربازان من شهید شده و فردا تشعییع جنازه او به ساری می آیم پدر شهید می گوید به ساری رفتم و آنجا پرسیدم که امروز تشییع جنازه شهید است گفتند : بله سید مجتبی علمدار شهید شده و من به تشییع جنازه اش رفتم . (راوی حاج حسین کاجی )

دعای ما ظهور را نزدیک می کند....

داستان دعای بنی اسرائیل و بخشیده شدن باقی مانده غیبت حضرت موسی
گاهی با این سوال مواجه میشویم که چرا باید برای ظهور امام زمان(عجَّل الله تعالی فَرَجَه) دعا کنیم در حالی که طبق وعده حتمی خدا بالاخره ظهور محقق خواهد شد؟
در جواب توجه شما را به داستان بنی اسرائیل و روایت جالب امام صادق(علیه السَّلام) جلب میکنیم:

در مورد لزوم دعا برای تعجیل در فرج و نقش دعا در زودتر فرا رسیدن ظهور، حضرت امام صادق(علیه السَّلام)فرمودند:
وقتی عذاب و سختی بر بنی اسرائیل طولانی شد چهل روز به درگاه خداوند گریه و ناله کردند. خداوند متعال به موسی و هارون(علیهما السَّلام) وحی فرمود که آنها را از دست فرعون نجات دهند و این در حالی بود که از چهارصد سال غیبت موسی، صد و هفتاد سال باقی مانده بود و خداوند به واسطه ی دعای بنی اسرائیل از آن صد و هفتاد سال صرف نظر کرد.
آن گاه امام صادق(علیه السَّلام) فرمودند:
شما شیعیان نیز اگر چنین تضرّع و زاری کنید( و فرج ما را بخواهید) خداوند فرج ما را می رساندولی اگر دست روی دست بگذارید( و بی تفاوت بمانید) وقتی کار به نهایت رسید فرج فرا می رسد.

______

دوستان و سروران گرامی اگر بی تفاوت باشیم و ظهور منتقم خون خدا و انتقام گیرنده از ظالمان را از خدا نخواهیم خدای ناکرده بلاهای بدتر از وضع موجود در جامعه گریبان ما را خواهد گرفت و همین امنیتی که به برکت وجود حجت خدا در این شیعه خانه آن امام مهربان پا برجاست ممکن است از دست رفته و کار به نهایتی برسد که دیگر از فرط ظلم غیر قابل تحمل آن پدر رئوف را بخواهیم.
پس تا وقت از دست نرفته بخوانیم: إلهی عَظُمَ البَلا…

 

منبع: به نقل از تفسیر عیاشی، ج 2 ، ص 15

برگرفته از وبلاگ یاد امام زمان (عج)

سیره اقتصادی امام رضاعلیه السلام

سيره اقتصادي امام رضا عليه السلام
مسئله اقتصاد به عنوان يكي از عوامل مهم توسعه كشورها به شمار مي رود و توسعه اقتصادي بستر ساز پيشرفت در زمينه هاي گوناگون است، به نحوي كه شاخص هاي توسعه اقتصادي ارتباط مستقيمي با افزايش بهره وري ها و در نتيجه رشد مستقيم صنعتي، علمي و… دارد.
اقتصاد در لغت به معني ميانه روي، و در ميان راه هاي منحرف به راه ميانه گفته مي شود و در قرآن كريم آمده: «و علي الله قصد السبيل و منها جائر»(1)؛ و در احاديث نيز ميانه روي در امور مالي كه تعادل در دخل و خرج تعبير مي شود نيز به كار رفته است. حضرت علي(ع) مي فرمايد: «الاقتصاد ينمي القليل»(2)؛ بدين معني كه تعادل در دخل و خرج مال اندك را زياد مي كند. از طرف ديگر، روبروي مفهوم اقتصاد(لغوي) «اسراف» «السرف مثواة و القصد مثراة»(3)؛ را تعريف كرده اند كه اسراف مايه نابودي و ميانه روي مايه توانگري است. در تعريف اصطلاحي، اقتصاد در مدل غربي به معني مديريت منابع محدود براي پاسخگويي به نيازهاي نامحدود است. پرسش بنيادين براي دانش اقتصاد در غرب، مسئله حداكثر شدن رضايت و مطلوبيت انسانهاست. اما در مدل اسلامي، اقتصاد به معني مديريت نياز انسان به جاي مديريت منابع مهمترين مسئله است و براساس حديث معروف «من لا معاش له لا معاد له» اقتصاد و برنامه ريزي براي معاش بايد طوري باشد كه معاد انسان را رقم بزند و كسب رضايت خداوند به عنوان غايت و نهايت مطلوب اقتصاد در نظر گرفته مي شود.
يكي از اصول اوليه اقتصاد سالم، حيات و قابليت رشد و نمو ثروت است. اقتصاد سالم يعني اقتصاد قائم به ذات و بي عيب و غير قائم به غير. از نظر اسلام هدف هاي اسلامي بدون اقتصاد سالم تأمين نمي شود. اسلام مي خواهد غير مسلمان در مسلمان تسلط و نفوذ نداشته باشد. اين هدف هنگامي ميسر است كه ملت مسلمان در اقتصاد نيازمند نباشد و دستش به طرف غير مسلمان دراز نباشد.(4)
امير سخن، حضرت علي(ع) در بيان لطيفي مي فرمايند:احتج الي من شئت تكن اسيره، استغن عمن شئت تكن نظيره، احسن الي من شئت تكن اميره (5)؛ محتاج هر كه شوي اسير او خواهي بود، بي نياز از هر كه گردي با او برابر خواهي شود و هركه را مورد نيكي و احسان خود قرار دهي فرمانرواي او خواهي شد.
بر اين اساس، تركيب واژگاني چون عدالت، اخلاق، معنويت و جهاد با اقتصاد، تركيب ناآشنايي نيست، بلكه ريشه در متون ديني ما دارد. از اين رو، جهاد به عملي پيگير و برنامه ريزي شده و متاثر از اعتقادات و آموزه هاي ديني اطلاق مي گردد كه بعد از مرحله اي دروني و ناظر به خودسازي معنوي منجر به تلاشي فداكارانه در راستاي همان اعتقادات و البته براي حفظ و قدرت بخشيدن به جامعه اسلامي با تاكيد بر حوزه اقتصاد است. چنين مفهومي وقتي شكل مي گيرد كه همه شهروندان، علي الخصوص خواص، بيش از همه و عملاً تعهد خود را به جهاد اقتصادي اثبات كنند.
از سوي ديگر اسلام، به عنوان كامل ترين دين كه با فطرت انسان مطابقت كامل دارد و پاسخگوي تمام نيازهاي او مي باشد، بهترين روش را در حوزه اقتصاد بيان نموده است.
اثر حاضر تلاش دارد در همين راستا، با بهره گيري از ديدگاهها و سيره متعالي حضرت ثامن الحجج امام علي بن موسي الرضا(ع) در حوزه اقتصاد به ويژه مباني و اصول جهاد اقتصادي بپردازد؛ و در يك مطلب كوتاه، بخشي از ابعاد اين موضوع را تبيين و براساس آموزه هاي رضوي روشن نمايد.
مباني نظري جهاد اقتصادي
جهاد اقتصادي هم چون ساير رفتارهاي انساني بر يك سلسله اصول و مباني بنياديني استوار است كه بدون در نظر داشت آن ها، تبيين ابعاد مختلف جهاد اقتصادي آن ميسر نخواهد بود.
در يك نگاه كلي مباني نظري جهاد اقتصادي به سه حوزه معرفت شناختي، هستي شناختي و انسان شناختي قابل طرح است:
1. مباني معرفت شناختي
مباني معرفتي هر فعلي به مثابه روح و جان و بن مايه آن فعل است؛ و عاملي محرك، نقش آفرين و تعيين كننده است. مباني معرفتي نشان مي دهد كه چه چيزي مطلوب و نامطلوب است. اقتصاد نيز از اين قاعده مستثني نيست. مباني معرفتي اقتصاد در نوع پيشرفت و توسعه مطلوب و يا نامطلوب نقش اساسي دارد. بر همين اساس، در تعاليم ديني باور به خالق يگانه و اعتقاد به اين باور كه مالكيت مطلق از آن اوست و تسليم در برابر ولايت او و اولياء به حقش و اعتقاد به جهان واپسين و روز رستاخيز در مطلوبيت هر فعلي و انجام هر كاري نقش بنياني دارد.
الف – باور به خالق يگانه
براساس نگرش توحيدي خداوند خالق همه كاينات از جمله انسان، منابع و ابزارهاي توليد است و در واقع شاه بيت تعاليم انبياي الهي، قرآن كريم و ائمه اطهار اين است كه به انسان بياموزد و به اين نكته توجه دهد كه از عوامل زمينه ساز گرفته تا عوامل مباشر در توليد، همه مخلوق اويند:
1.«هُوَ الَّذي يُرْسِلُ الرِّياحَ بُشْرَا بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ حَتّي اِذَا اَقَلَّتْ سَحاباً ثِقالاً سُقْناهُ لِبَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَنْزَلْنا بِهِ الماءَ فَأَخْرَجْنا بِهِ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ»(6)؛ او كسي است كه بادها را بشارت دهنده در پيشاپيش (باران) رحتمش مي فرستد تا ابرهاي سنگين بار را (بردوش) كشند؛ (سپس) ما آنها را به سوي زمين هاي مرده مي فرستيم و به وسيله آنها، آب(حيات بخش) نازل مي كنيم و با آن، از هرگونه ميوه اي (از خاك تيره) بيرون مي آوريم.
2.«هُوَ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ الْاَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا في مَناكِبِها وَ كُلُوا مِنْ رِزْقِهِ وَ إلَيْهِ النُّشُورُ»؛(7)
او كسي است كه زمين را براي شما رام كرد، بر شانه هاي آن راه برويد و از روزي هاي خداوند بخوريد و بازگشت و اجتماع همه به سوي اوست.
3.«أَفَرَءَيْتُمْ ما تَحْرُثُونَ ءَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزّارِعوُنَ، لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْناهُ حُطاماً فَظَلْتُمْ تَفَكَّهُونَ»؛(8)
آيا هيچ درباره آنچه كشت مي كنيد انديشيده ايد؟ آيا شما آن را مي رويانيد يا ما مي رويانيم؟ هرگاه بخواهيم آن را مبدل به كاه درهم كوبيده مي كنيم كه تعجب كنيد.
امام رضا(ع) درباره ايمان به خدا و نقش حياتي آن مي فرمايند:«هركس خداي بزرگ را باور نداشته باشد و از گناهان و تباه كاري و ستم ورزي دوري نكند… اگر چنين شد… مردمان بر يكديگر يورش مي برند و برخي ديگر را بدون گناه و حقي مي كشند… منع از فساد و امر به صلاح و نيكي و… جز پس از آن امكان ندارد كه مردمان به خدا اقرار كرده باشند…».(9)
كسي كه به خدا ايمان داشته باشد و تمام منابع قدرت و ثروت را ازآن او بداند از گناه و تباه كاري و ستم ورزي نسبت به بندگان خدا دوري خواهد كرد. در واقع امام بي اعتقادي به خدا را منشا تباهي و ستم ورزي در همه حوزه هاي فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي مي داند.
بـ باور به مالكيت الهي
مالكيت يكي ازاصول اساسي و بنيادين اقتصاد است. به طور كلي مكاتب اقتصادي درباره مالكيت سه نظريه ارائه داده اند: 1.آزادي در مالكيت (ليبرالسيم اقتصادي)؛ 2.محدوديت در مالكيت (سوسياليسم)؛ 3.مالكيت مطلق دولت (كمونيسم).
طبق نظريه ليبراليسم اقتصادي، هر انساني در شيوه دستيابي به مال و گردش ثروت و توليد و نرخ گذاري و توزيع و مصرف آزاد است. انسان آزاد است كه هر طوري بخواهد ثروت اندوزي كند.
در نظريه سوسياليسم، انسان در عمل اقتصادي و شيوه هاي توليد، توزيع و مصرف، محدود است و بايد در چارچوبهاي مشخص و معيني كه قانون و شرع آن ها را معين مي كند و به صلاح حال افراد جامعه است گام بردارد. هرطور كه خواستند نمي توانند ثروت بيندوزند و مال اندوزي كنند.
و براساس نظريه كمونيسم هر چيزي از آن دولت است و به القاي مالكيت فردي سرمايه داري تاكيد مي ورزد.
اما در نگاه ديني برخلاف سه مكتب فوق ضمن قبول و احترام به آزادي و مالكيت فردي مالكيت مطلق را از آن خداوند مي داند. چنانكه قرآن كريم مي فرمايد: «أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللهَ لَهُ مُلْكُ السَّمواتِ وَ الاَرْضِ وَ ما لَكُمْ مِنْ دوُنِ اللهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصيرٍ»(10)؛ آيا نمي داني كه خدا فرمانرواي آسمان ها و زمين است و شما را جز او ياري و ياوري نيست.
بنابراين مالكيت انسان نمي تواند مطلق و ملازم با آزادي تصرف بي قيد و شرط باشد؛ و به تعبير امام رضا(ع) مالكيت مجازي و عاريتي است و انسان براي تصرف در جهان حتي جان و مال خود، به حدودي كه خداوند تعيين كرده است محدود مي شود و نمي تواند بدون اذن خداوند در عالم تصرف كند. مالكيت انسان برآنچه كه در اختيار اوست، تنها عطيه اي الهي است و بايد در راه او و به گونه اي كه فرمان مي دهد، صرف شود.
«…وَ ءَاتُوهُم مِن مالِ اللهِ الَّذي ءَاتاكُمْ…»(11)؛ و از آن مال كه خدا به شما ارزاني داشته است به آنان بدهيد.
چنان كه امام رضا(ع) در اين باره مي فرمايند:
«…اذ كان (الله تعالي) المالك للنفوس و الاموال و ساير الاشياء الملك الحقيقي و كان ما في ايدي الناس عواري…»؛ خداوند مالك حقيقي مردمان و اموال و ديگر چيزهاست، و آنچه در دست مردم است عاريت است…(12)
در انديشه امام مالكيت حقيقي ويژه از آن خداوند است و مردمان در داشتن ها اصالت ندارند و مالك حقيقي نيستند.
امام در ادامه در تعبير زيبايي مي فرمايند: مردمان مالك مجازي (عاريتي) هستند كه مالكيت آنان حقيقتي ندارد، و همه آنچه را از راه سود به دست مي آورند در حقيقت غنيمت است.(13)
ج- باور به معاد و رستاخيز
در نگاه ديني هستي به عالم طبيعت و ماده منحصر و محدود نيست، بلكه ساحت هاي متعالي تر از طبيعت نيز وجود دارد. انسان دين دار كسي است كه به ساحت هاي برتر از عالم ماده ايمان داشته باشد:
«الَّذينَ يُؤمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقيمُونَ الصَّلوةَ وَ مِمّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ»؛ آنان كه به غيب ايمان مي آورند و نماز مي گزارند، و از آنچه روزيشان داده ايم انفاق مي كنند.(14)
و در واقع نتيجه پيامد تعاليم قرآن كريم اين است كه به انسان بياموزد و به اين نكته چو نان «باور به خالق يگانه» توجه دهد كه جهان غيب و عوالم برتر از عالم ماده نيز وجود دارد، و همه به زودي در آن جا همنشين اعمال و رفتار خويش خواهند شد. پس انسان باورمند مناسبات، رفتار و كردار فردي و اجتماعي خود را بر اساس تعاليم حيات بخش كتاب و سنت پيامبر اكرم(ص) و ائمه اطهار(ع) تنظيم مي كند.
بنابراين اسراف، مصرف بي رويه مال، استثمار، استئثار، اكتناز، تكاثر، ظلم و ستم گري و حرص در جمع مال و مواردي از اين قبيل كه بارها در سيره و كلام رضوي نكوهش شده است، با اعتقاد به اين مباني ناسازگار است.
2- مباني هستي شناختي
جهان بر اساس عدالت قسطي بنيان نهاده شده است و ماموريت همه انبيا و اولياء دين برقراري و تثبيت آن در روي زمين بوده است. بي شك اقتصاد در تحقق اين آرمان نقش كليدي دارد. بر اين اساس بخش بزرگي از آموزه هاي قرآني و سيره پيامبر(ص) و اهل بيت معصومين(ع) به مسائل اقتصادي و مادي اختصاص يافته است؛ زيرا دنيا مزرعه آخرت است و زندگي مادي و دنيوي جان مايه زندگي معنوي و اخروي است.
جهان هستي به دليل وجود امكاني نيازمند و فقير ذاتي اند؛ و خاصيت فقر ذاتي اين است كه وابستگي تام به وجود واجبي- باري تعالي – دارد. امكان وجودي وصف براي حقيقت عيني وجودهاي معلولي است، و عين الربط بودن آن ها نسبت به وجود علي را بيان مي كند. ممكنات نسبت به ذات تعالي فقير و نيازمندند. اين فقر و نيازمندي امري عارضي نيست، بلكه در تار و پود آنها فقر و نياز نهفته است.(15) چنان كه قرآن كريم مي فرمايد:
«يا ايها الناس انتم الفقراء الي الله و الله هو الغني الحميد؛ اي مردم شما همه به خدا فقير و محتاجيد و تنها خداست كه بي نياز و غني بالذات و ستوده صفات است».(16)
«و الله الغني و انتم الفقراء»؛ خدا از خلق بي نياز است و شما فقير و نيازمنديد.(17)
بر اساس تعاليم قرآن و سيره و انديشه رضوي، برخلاف دئيست ها كه معتقدند خداوند پس از خلقت به هيچ وجه در نظام عالم كه نظام اقتصادي نيز يكي از پديده هاي آن است، دخالت نمي كند. جهان هستي به دليل فقر ذاتي مجموعه اي به هم پيوسته اي است و تمامي آن ها از جمله انسان وابستگي مطلق به خداوند متعال به عنوان فياض علي الطلاق دارند.
امام رضا(ع) در تبيين فقر ذاتي به زيبايي انگشت روي يكي از نمودهاي قدرت و بي نيازي مي گذارد و آن چيزي جز مالكيت نمي تواند باشد. به تعبير امام انسان مالك دست آوردهاي خويش نيز نمي تواند باشد بلكه آنچه را كه بدست مي آورد عاري تو غنيمت است.(18)
بر اين مبنا، انسان توجه به غناي ذاتي و وجودي خداي تبارك و تعالي و فقر ذاتي خويش مي نمايد؛ و اين باور تبيين كننده جهت و سمت و سوي فعاليت هاي اقتصادي او است. در واقع جهاد اقتصادي تلاش فقيري مجاهد گونه است به سوي پروردگار غني بالذات. «يا ايها الانسان انك كادح الي ربك كدحا فملاقيه»(19)؛ اي انسان تو با تلاش و رنج به سوي پروردگارت مي روي و او را ملاقات خواهي كرد. در اين باره نكات بسيار عميقي وجود دارد كه بحث مستقلي را مي طلبد؛ و تفصيل آن در اين مقاله نه ميسر است و نه به سزاست.
3- مباني انسان شناختي
جهاد اقتصادي همان گونه بر مباني هستي شناختي تبيين و تعريف مي شود بر مباني انسان شناختي نيز استوار است. از آن چه در مباني معرفت شناختي و مباني هستي شناختي گذشت مي توان جايگاه اصلي انسان را از انگاره هاي مكاتب اقتصادي به دست آورد. بدين معنا كه انسان در نظام اقتصادي اسلام برخلاف ديگر مكاتب اقتصادي تنها به دنبال منافع شخصي، لذت جو، حسابگر، سودجو، ثروت اندوز، بيشينه طلب و سرانجام ابزار توليد نيست، بلكه همچنان كه در ابتدا گفتيم مهمترين مسئله در اقتصاد اسلامي، مديريت نياز انسان به جاي مديريت منابع است. انسان محور اقتصاد است نه منابع، توليد و سرمايه.
در نگرش رضوي، انسان معيار و محور اصلي به ويژه در حوزه اقتصاد قرار گرفته است. بنابر اين تعاليم، همه افراد نوع انسان شايسته اند كه مورد مهر و محبت و ياري رساني قرار گيرند و انسان در اين بينش، بايد مهرورزي و دوستي خويش را در سراسر جامعه انساني بگستراند و چون خورشيد همگان را مشمول گرمي لطف و محبت خويش سازد.(20)
در ادامه به احاديثي از حضرت رضا(ع) در زمينه انسان و كرامت و حقوق او مي پردازيم:
امام رضا(ع) زكريا بين آدم : سَألتُ الرضا عن رَجلٍ من اَهل الذمّة اَصابهم جُوع، فَاتي رَجل بوَلد له، فقال: هذا لكَ اَطعِمهُ و هو لك عبد. قال(ع): لايُبتاعُ حُر، فانّه لايصلح لك و لا مِن اَهلِ الذمة؛(21)
زكريا (از شاگردان امام) مي گويد: از امام رضا(ع) پرسيدم كه مردي از اهل ذمه (غير مسلمانان مقيم در كشورهاي اسلامي) كه به فقر و گرسنگي دچار شده بود فرزندش را آورد و گفت: فرزندم مال تو، او را خوراك بده و او برده تو باشد. امام فرمود: (انسان) آزاده خريد و فروش نمي شود. اين كار شايسته تو نيست، از ذميان نيز روا نمي باشد.
سخن امام در حديث مذكور، بر كرامت انسان و اصالت حقوقي او و نفي ارزش هاي مالي پاي مي فشرد و اجازه نمي دهد كه انسان با ارزش هاي مادي سنجيده شود و اجازه نمي دهد آزادي فرزند انساني اگر چه ذمي و كافر باشد، با امور مادي معاوضه گردد و آزادي انسان به جرم اين كه گرسنه است، خدشه دار شود. از نظر امام حتي مذهب و آيين و عقيده و افكار او را ملاك قرار نداده است بلكه محور توجه امام انسانيت او بوده است. سيره و منطق آن بزرگواران اين است كه «اما اخ لك في الدين و اما نظير لك في الخلق»(22)؛ مردم يا برادر ديني تواند يا نظير نوعي تو. لذا امام رضا(ع) در حديثي از پيامبر اكرم(ص) مي فرمايد: «راس العقل بعد الايمان بالله، التودد الي الناس و اصطناع الخير الي كل بر و فاجر؛ اوج خرمندي پس از ايمان به خدا، دوستي با مردم و نيكوكاري نسبت به هر (انسان) نيكوكار و بدكاري است».(23)
اين تعليم كه امام رضا(ع) از پيامبر(ص) نقل فرموده است، آموزش والا و ارزشمندي به بشريت هديه داده است. در اين تعاليم، انسان معيار اصلي قرار گرفته است، نه ديگر چيزها. حتي مي نگريم كه تقوا (كه يكي از اصولي ترين معيارهاي شرع و دين است)، نيز ملاك لزوم احسان و نيكي قرار نگرفته است بلكه بنابر اين تعاليم، همه افراد نوع انسان شايسته اند كه مورد مهر و محبت و ياري رساني قرار گيرند و انسان در اين بينش، بايد مهرورزي و دوستي خويش را در سراسرجامعه انساني بگستراند و چون خورشيد همگان را مشمول گرمي لطف و محبت خويش سازد.
اين تعاليم است كه مي تواند ائمه طاهرين(ع) (يعني آموزگاران حقيقي و بزرگ علوم و تعاليم قرآن) را به بشريت تشنه امروز معرفي كند و عظمت و والايي فرهنگ اسلام را بر همگان روشن سازد.(24)
بر اين اساس، در انگاره قرآن و تعاليم رضوي انسان به دليل فقر وجودي اش خود را تسليم محض در برابر خداوند متعال مي بيند. از اين رو، خود را مجاز به هر گونه فعاليتي نمي بيند بلكه در چهارچوب مقررات و قوانين الهي حركت مي كند. چنان كه در بعد تسليم تكويني بشر قرآن مي فرمايد: «مَنْ كانَ يريدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فيها ما نَشاءُ لِمَنْ نُريدُ ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ يصْلاها مَذْمُوماً مَدْحُوراً»؛ آن كس كه (تنها) زندگي زودگذر (دنيا) را مي طلبد، آن مقدار از آن را كه بخواهيم - و به هر كسي اراده كنيم- مي دهيم؛ سپس دوزخ را براي او قرار خواهيم داد، كه در آتش سوزانش مي سوزد در حالي كه نكوهيده و رانده (درگاه خدا) است.(25)
آيه به شرح كساني مي پردازد كه به خدا و آخرت ايمان ندارند. خداوند مي فرمايد هر كس دنياي فاني را بخواهد ما در بخشش عطاهاي اين دنيا به او تعجيل مي كنيم، آنگاه مي فرمايد اين عطا و بخشش پيرو اراده ماست كه به هر كس كه بخواهيم عطا مي كنيم و دنيا طلب از دنيا آن مقداري كه اسباب اقتضا كند برخوردار مي شود.
در بعد تسليم تشريع مي فرمايد: «وَ مَنْ أرادَ الآخِرَةَ وَ سَعي لَها سَعْيَها وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَأُولئِكَ كانَ سَعْيهُم مَشْكُورًا»؛ و آن كس كه سراي آخرت را بطلبد و براي آن سعي و كوشش كند – درحاليكه ايمان داشته باشد– سعي و تلاش او، (ازسوي خدا) پاداش داده خواهد شد.(26)
اين آيه وصف حال كساني است كه همه هّم وغم خود را صرف آخرت نموده اند و در طول زندگي اعمال و فعاليتهاي خود را در جهت فرمانهاي الهي و كسب حيات اخروي تنظيم كرده اند. در پرتو چنين نگرشي مصالح معنوي بر منافع مادي تقدم مي يابد و منافع زودگذر دنيوي جاي خود را به منافع ماندگار و ابدي آخرت مي دهد.
دو گستره تسليم تكوين و تشريع بشري در سيره و گفتار گهربار امام رضا(ع) به زيبايي تبيين شده است. در اينجا به يك روايت از رواياتي چند بسنده مي شود. «امام در خراسان، همه اموال خويش را در روزعرفه تقسيم كردند. فضل بن سهل گفت: اين كار زيان است. امام فرمودند: بلكه اين كار غنيمت و سود است. آنچه را كه براي دستيابي به پاداش الهي و كرامت انساني بخشيدي، فرامت و زيان مشمار».(27) بنابراين، با توجه به مقدمات پيش گفته مبني بر ارزش و كرامت و فقر وجودي انسان، در چنين انگاره اي جهاد اقتصادي معنا و مفهوم مي يابد، چرا كه كار اقتصادي براي انسان دين دار عبادت و تلاش در راه آن همچون جهاد در راه خداست؛ و بستري براي تعالي و كرامت و شرافت انساني است.
اصول جهاد اقتصادي
با شناخت اين مباني و مقايسه آن با نگرشهاي غيرديني به خوبي مي توان دريافت كرد كه چگونه باورهاي ديني در اصلاح رفتارهاي انسان از جمله در حوزه اقتصاد اثر گذارند. پذيرش عميق و آگاهانه باورهاي اصيل ديني، عملكرد اقتصادي انسان ديني را به كلي دگرگون مي سازد. در اين جا به اصلي ترين اين باورها به عنوان اصول محوري اشاره مي شود:
1- اصل عدالت اجتماعي
اصل عدالت در فعاليت اقتصادي مهم ترين اصول در نظام اقتصادي است، اقامه قسط و عدل هدف فرستادن كتاب و نهادن ميزان ميان مردمان شمرده شده است.«لَقَدْ اَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الكِتابَ وَ الميزانَ لَيَقُومَ النّاسُ بِالقِسْطِ وَ أنْزَلْنَا الْحَديدَ فيهِ بَأسٌ شَديدِّ وَ مَنافِعُ لِلنّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيبِ إنَّ اللهَ قَوي عَزيزًٌ»؛ ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم، و با آنها كتاب (آسماني) و ميزان (شناسايي حق از باطل و قوانين عادلانه) نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند؛ و آهن را نازل كرديم كه در آن نيروي شديد و منافعي براي مردم است، تا خداوند بداند چه كسي او و رسولانش را ياري مي كند بي آنكه او را ببينند؛ خداوند قوي و شكست ناپذير است.(28)
در تعاليم رضوي بر لزوم اجراي آن تاكيد فراوان شده است؛ و در روايتي كوتاه عدالت اجتماعي را عامل پايداري اقتصاد بر مي شمرد.
امام مي فرمايد: به كار بستن دادگري و نيكوكاري عامل پايداري نعمتهاست.(29)
عدالت اجتماعي مبني بر دو اصل است: يكي اصل همكاري عمومي و ديگري اصل توازن اجتماعي. امام براي تحقق اين دو اصل رهنمودهايي دارند كه اجراي آن تحقق عدالت اجتماعي را به همراه دارد.
مواسات يك مفهوم ديني است، بدين معني كه برادران خود را در آنچه خداوند به وي روزي داده شريك كند؛ و در روايات بسياري به ويژه در تعاليم رضوي سفارش فراوان شده است. يكي از صفات برجسته امام رضا(ع) مواسات و همدري با محرومان بوده است؛ و در طي زيارت آن حضرت اين خصيصه بزرگ اخلاقي او مطرح شده و به وي چنين خطاب مي شود: «سلام و درود بر چاره ساز و فريادرس بيچارگان».
امام رضا(ع) به نيازمندان ارج مي نهاد و خلأ معنوي و روحي و كمبودهاي مادي آنها را با گرامي داشت ِ منزلتِ آنان و امدادهاي مادي جبران مي فرمود. امام هرگز از شكم گرسنه و رنج ها و آلام بينوايان غافل نبوده و هر وقت سفره غذا را براي آن حضرت مي گستردند همه خادمان را كنار سفره خود مي نشاند؛ حتي از دربان و نگهبان نيز غافل نمي ماند. كليني در «كافي» در طي روايتي كه به مردي از اهل بلخ مي رسد چنين ياد كرده است كه مي گفت: من در سفر خراسان همراه امام رضا(ع) بودم، يكي از روزها دستور داد سفره غذا را گستردند و همه خادمان را كه از اهل سودان بوده اند كنار سفره دعوت كرد تا در معيت آن ها غذا تناول نمايد. عرض كرد: اگر سفره اي جدا از سفره خويش براي اين بينوايان سيه چرده و رنگين پوست تمهيد مي كرديد بهتر به نظر مي رسيد؟ حضرت پاسخ فرمود : پروردگار تبارك و تعالي يكي است، پدر ومادر همه ما يكي است و جزا و پاداش افراد در گرو اعمال و كردارهاي آن ها است.(30)
حضرت رضا(ع) درحديثي مي فرمايند:
«يا علي بن شعيب ! من احسن الناس معاشا؟ قلت: انت يا سيدي اعلم به مني. فقال: من حسن معاش غيره في معاشه. يا علي! من اسو الناس معاشاً؟ قلت: انت اعلم. قال من لم يعش غيره في معاشه؛ اي علي بن شعيب! چه كسي از همه مردم بهتر زندگي مي كند؟ گفتم: اي سرور من، شما داناتري. گفت: آن كس كه ديگران در زندگي او شريك باشند. چه كسي از همه بدتر زندگي مي كند؟ گفتم: شما داناتر هستيد. گفت آن كس كه ديگران در زندگي او شريك نباشند».(31)
اين قاعده اي است ارزشمند در روابط اجتماعي و سير گردش ثروت، كه بايد انساني باشد و هر كس ديگران را در زندگي خويش شريك سازد و برادرانه با آنان رفتار كند و ديگران از هر آنچه او دارد بهره مند گردند.
همچنين امام توصيه اكيد درباره رفع حاجات و نياز بندگان خدا داشتند؛ و در اين باره مي فرمايند: خداوند توانمند را مكلف كرده تا براي اداره امور بيماران و نيازمندان قيام كند.(32)
2- اصل آزادي اقتصادي
اسلام نه آزادي بي قيد و شرط اقتصاد سرمايه داري را مي پذيرد و نه سلب آزادي از همه اقتصاد سوسياليستي را. روشي كه اسلام اتخاذ مي كند با طبيعت و فطرت انسان سازگاراست؛ لذا در چارچوب ارزش هاي ديني و اخلاقي به مردم آزادي مي دهد؛ و بدين وسيله آزادي در مجراي صحيح خود قرار مي گيرد. بدين معنا كه از راه صحيح كسب مال شود و در موارد صحيح خرج گردد.
مال بايد در راه صحيح خرج شود و هزينه گردد و در راه خدا خرج كند و در راه معصيت خرج كردن مورد نكوهش و مذمت قرار گرفته است.(33)
زماني كه مردمان به كارهاي ممنوع دست زدند و هر چه دلش خواست عمل كرد، بدون آن كه كسي نظارت كند، مردم همگي به فساد و تباهي دچار مي گردند.(34)
از نظر امام انسان بايد در اعمال و كردار شخصي و اجتماعي خود تن به قوانين بدهد تا حقوق و آزادي جامعه سلب نگردد.
3- اصل مالكيت
اسلام مالكيت فردي، ثروت و مال مردم را محترم مي شمارد و براي حفظ آن قوانين و حقوقي منظور گرديده است؛ ولي همانطور كه در ابتدا گفتيم در عين آزادي مالكيت انسان باورمند معتقد است كه همه چيز از آن خداست و اوست كه مي دهد و مي ستاند.
4- اصل اعتدال و ميانه روي
اعتدال و ميانه روي از ديدگاه اسلام، قلمرو وسيعي دارد و در همه جا به عنوان يك اصل خلل ناپذير اسلامي مطرح مي گردد و ابعاد فردي، اجتماعي، اقتصادي، سياسي، عقيدتي را از جزئي ترين تا مهم ترين موضوعات در بر مي گيرد. در فرهنگ رضوي اعتدال و ميانه روي همواره در رأس امور زندگي فردي و اجتماعي انسان قرار دارد و از قبيح بودن ناديده انگاشتن نيم دانه هاي غذا در سر سفره گرفته تا تفكر ناراست در امور اعتقادي بايد در حد اعتدال و ميانه وري رعايت شود. سيره عملي و گفتاري امام(ع) به خوبي نشانه توجه اسلام به تمام ابعاد زندگي انساني است و انسانها از تك بعدي زيستن نهي شده اند.
با توجه به سيره و گفتار پربار امام رضا(ع) درباره رعايت ميانه روي و پرهيز از زياده روي، تصويري كه امام از اعتدال و ميانه روي ارائه مي دهد بر اصل فطري و نيازهاي واقعي انسان استوار است. امام با اين مبنا كه خداوند حكيم به تمام مصالح و مفاسد معيشتي و نيازهاي حقيقي انسان در ابعاد مادي و معنوي آگاه است و همه احكام الهي – حلال و حرام- بر اين حقيقت استوار است، به ميانه روي در تمام ابعاد زندگي به ويژه در مصرف سفارش نموده است و الگوي صحيح مصرف را جز از راه اعتدال ميسر نمي داند. از طرفي تلقي امام از اعتدال تنها تلقي معنوي نيست بلكه واقعا به سبب مصلحتي كه در آن براي انسان نهفته است بدان سفارش مي نمايد؛ يعني اين گونه نيست كه امام فقط حد وسط منطقي را مورد توجه قرار مي داده است.
در اين باره امام در بيان شيوا و رسا ضمن گمراه خواندن كساني كه مي پندارند حلال و حرام خداوند به سبب اين است كه او را عبادت كنند، مي فرمايد: خداوند تبارك و تعالي هيچ خوردن و آشاميدني را مباح نفرموده، مگر براي سود و مصلحتي كه در آن است و كاري را حرام نفرموده، مگر به دليل زيان، تلف و فسادي كه در آن يافت مي شود.(35) بدين سان ممكن است مصلحت و فساد گاهي زياد يا كمتر از حد ميانه باشد ولي امام رضا(ع) در رواياتي كه از ايشان در دست داريم، به اين مهم توجه داشته است.(36)
5- اصل نفي تكاثر و استئثار
يكي از اصول جهاد اقتصادي نفي تكاثر و استئثار(خصوصي كردن اموال عمومي) و انحصارطلبي است. در نگرش امام گردش ثروت در دست اقليت را از اصول انحراف حكومت هاي بيدادگر برشمرده است.(37)
«لايَجْمَعُ المالُ إلّا بِخَمْسِ خِصالٍ: بِبُخْلٍ شَديدٍ، وَ اءمَلٍ طَويلٍ، وَ حٍرصٍ غالِبٍ، وَ قَطيعَةِ الرَّحِمِ، وَ ايثارِ الدُّنيا عَلَي الآخِرَةِ» ترجمه: فرمود: ثروت انباشته نمي گردد مگر با يكي از پنج خصلت: بخيل بودن، آرزوي طول و دراز داشتن، حريص بر دنيا بودن، قطع صله رحم كردن، آخرت را فداي دنيا كردن.(38)
و همچنين هرگونه منحصرسازي و حبس و ضبط و انحصارگرايي را حركتي برخلاف سنت الهي و قانون عام خداوند معرفي مي كند.(39)
6- اصل نفي اكتناز= روي هم انباشتن
كنز در لغت به معناي گذاشتن مال روي هم و محفوظ داشتن آن است؛ و به مفهوم اقتصادي آن عبارت است از مالي كه نگه داري شود و به جريان نيفتد و در راه توليد و يا مصرف مناسب به كار گرفته نشود.
در نظام اقتصادي اسلام كنز و انباشت ثروت به شدت نكوهش شده و چنين عملي را به عذابي سخت بشارت داده است. از اين رو، يكي از مهم ترين وظايف حاكم اسلامي چرخه توليد و رشد اقتصادي و توزيع ثروت را براي همه شهروندان ميسر سازد و از انباشت ثروت و امكانات عمومي در دست عده اي خاص جلوگيري كند.
امام خروج سرمايه از چرخه توليد را موجب فساد جامعه مي داند. مردم به كنز و جمع اموال نزد اشخاص نياز ندارند. اموال انباشته شده(كنز)، مايه فساد و طغيان و ظلم است. مال متراكم و انباشته موجب هلاكت فرد و جامعه است.(40) علت تكويني هلاكت از تكاثر و كنز، در اين است كه چيزي كه مايه صلاح و بقا و پايداري مان است يعني اموال و سرمايه ها، احتكار مي شود و در انحصار اشخاص قرار مي گيرد و از دسترس نيازمندان و مصالح كلي جامعه دور نگاه داشته مي شود؛ و اينها همه هلاكت و نابودي است.
نتيجه گيري
با توجه به آنچه ياد شد، در متون ديني به ويژه در كلام امام رضا(ع)، اهميت مباني و اصول جهاد اقتصادي به عنوان اساس و بن مايه هاي هر گونه فعاليتهاي اقتصادي به خوبي نمايان است. بر اساس تعاليم رضوي باور به خداي يگانه، اصل خدا مالكي، باور به معاد و رستاخيز، فقر وجودي بشر و اصولي چون اصل عدالت اجتماعي، اصل آزادي اقتصادي و نفي تكثر، استوار به عنوان مباني نظري جهاد اقتصادي از مصاديق بنياني و زيرساختهاي تحقق جهاد اقتصادي مي باشد.

پي نوشتها:
1. نحل/9
2. مستدرك الوسائل 13/53
3. بحارالانوار 68/347
4. نظري به نظام اقتصادي /21
5. غرر و درر آمدي/ 584
6. اعراف/ 57
7. ملك/ 15
8. واقعه/ 63-65
9. عيون اخبار الرضا 2/ 99
10. بقره/ 107
11. نور/ 33
12. مستدرك الوسائل 1/ 552، الحياه 3/ 68
13. همان
14. بقره/ 3
15. نهايه الحكمه /60
16. فاطر/ 15
17. محمد/ 38
18. مستدرك الوسائل 1/ 552
19. انشقاق / 6
20. معيارهاي اقتصادي در تعاليم رضوي / 429
21. مسند الامام الرضا 2/ 302؛ تهذيب 7/ 77؛ استبصار / 83
22. نهج البلاغه، عهدنامه مالك اشتر / 993
23. عيون اخبار الرضا 1 / 4؛ مسند الامام الرضا 1 / 4
24. معيارهاي اقتصادي در تعاليم رضوي / 439
25. اسراء / 18
26. اسراء / 19
27. بحارالانوار 49 / 100
28. حديد / 25
29. عيون اخبار الرضا 2 / 24
30. الكافي 8 / 230، ح 296
31. مسند الامام الرضا 2 / 315
32. عيون اخبار الرضا 2 / 89 و 179
33. تفسير عياشي 1/ 155
34. عيون اخبار الرضا 2/ 99
35. صدوق، علل الشرايع /592
36. اعتدال و ميانه روي در آموزه هاي رضوي / 124 – 125
37. عيون اخبار الرضا 2 /126
38. همان 1/ 276
39. همان 2 /126
40. بحارالانوار 6 /93

درگذشت مادرشهیدسپهبدشیرازی

مادر امیر سپهبد شهید ” صیاد شیرازی ” ظهر امروز دار فانی را وداع گفت.

لازم به ذکر است که مادر امیر سپهبد شهید ” صیاد شیرازی “، طی چند روز اخیر، بر اثر بیماری قلبی در بیمارستان ارتش در شهر مشهد مقدس بستری شده بود.

امام زمان علیه السلام

فیض کاشانى

الا یا ایها المهدى، مدام الوصل ناولها
که در دوران هجرانت بسى افتاد مشکلها
صبا از نکهت کویت نسیمى سوى ما آورد
ز سوز شعله شوقت چه تاب افتاد در دلها
چو نور مهر تو تابید در دلهاى مشتاقان
ز خود آهنگ حق کردند و بربستند محملها
دل بى‏بهره از مهرت، حقیقت را کجا یابد
حق از آیینه رویت، تجلى کرد بر دلها
به کوى خود نشانى ده که شوق تو محبان را
ز تقوا داد زاد ره، ز طاعت بست محملها
به حق سجاده تزیین کن، مَهِل محراب و منبر را
که دیوان فلک صورت، از آن سازند محفلها
شب تاریک و بیم موج و گردابى چنین هایل
ز غرقاب فراق خود رهى بنما به ساحلها
اگر دانستمى کویت، به سر مى‏آمدم سویت
خوشا گر بودمى آگه، ز راه و رسم منزلها
چو بینى حجت حق را، به پایش جان فشان اى فیض!
متى ما تلق من تهوى، دع الدنیا و اهملها